• Share/Bookmark


  • khaleqwaisi

    khaleqwaisi

    آزادی پیچیده ‌ترین موضوع علمی‌، مذهبی‌ و فلسفی‌ است. اصولا مفهوم آزادی از نظر بیشتر مردم دنیا شاید به درستی‌ فهمید و دانسته نشده باشد. بسیاری این تصور را دارند که آزادی یعنی‌ بی‌قانونی و بی‌ بندباری. در حالیکه با نگاه دقیق به انسان و طبعیت میبینیم که هیچ شخص و هیچ چیزی در هیچ زمانی‌ خارج از قأعده و قانون عمل نمیکند. بنأ آزادی انتخاب قانون درست است. آزادی را میتوان چنین تعبیر کرد که انسان خودمختار باشد آنچه را بخواهد انجام دهد و آنچه را نخواهد انجام ندهد. به مفهوم دقیقتر آزادی یعنی‌ امکان اجازه و حق انتخاب راه درست، خوب و مناسب بدون وجود موانع خارجی و یا نداشتن احساس و حال بد درونی و هموار کردن راه برای رسیدن خود و دیگران برای حق انتخاب بیشتر و بهتر در آینده است

    .
    اولا انسان برای رسیدن به آزادی باید موجود آزاد و آزاده باشد و بنأ اگر افراد یک جامعه خود آزاد نیستند ماجری آزادی یک تحمیل و هدیه بیش نیست و میشود آنرا  هر آن دوباره از دست داد. ثانیأ مساله نظام اجتماعی و جامعه است که در آن مساله آزادی بدین مفهوم است که بپذیریم در جامعه زندگی می‌کنیم که حدود ۵ تا۱۰ فیصد آنا درست یا غلط و یا خوب یا بد است و ۹۰ فیصد آن دنیای تفاوت و اختلاف است. بنأ ما نه در دنیای  خوب و بد یا سیاه و سفید بلکه در دنیای به اصطلاح خاکستری زندگی می‌کنیم که دو نهایات آن سفید و سیاه است. تقسیم جهان فقط به دوست و دشمن، خوب و بد، حلال و حرام، بهشتی‌ و دوزخی و یارو اغیار مارا به جایی‌ میرساند که برای کسی‌ آزادی قائل نباشیم
    .
    در حین حال نظام باورها و اعتقادات مطلق مانند خدا و شیطان حقیقت یا دروغ، جسم و روح، مادی و معنوی و غیره مانع پذیرفتن آزادی میشود. و یا هم باور به قضا و قدر و سرنوشت و تقدیر و حرف‌های مانند اینکه خدا خواسته یا خارجیها خواسته ‌اند ویا از ما بهتران خواسته ‌اند و اصولا سرنوشت من را که من در سر خود نوشته‌ام نه اینکه بر من نوشته ‌اند را دوباره از سر نوشت بلکه سرنوشت قطعی است که من مجبورم مثلا با فلان شخص ازدواج کنم، مجبورم این مصیبت را بکشم، مجبورم چنین یا چنان کنم.
    مساله که در آزادی فردی حائز اهمیت است اینست که انسان فقط وقتی‌ آزاد میشود که تحت تاثیر احساسات عواطف و نظام باورها و اعتقادات خود تصمیم مهم و اساسی‌ را نگیرد بلکه به راهنمایی علم و عقل و توجه به واقعیت و اخلاق و پذیرفتن مسؤلیت خودش عمل کند. روزی که حاضر نیستیم بیندیشیم ناچار مسؤلیت و واقعیت را نادیده میگیریم و این بدبختی بزرگ است که اولا از عقل کمتر بهرمند هستیم و یاا اگر هم آنرا داشته باشیم از آن در موارد مهم کار نمیگیریم
    .
    امروز از نظر علمی‌ میدانیم که قشر بالایی‌ مغز (که حیونات فاقد آن هستند)مرکز کنترل تفکر و تعقل در ماست که باید حاکم بر احساسات عواطف و خواهشات زود  گذر و باورها و عقاید شخصی‌ ما باشد که غالبأ مرکز کنترل آن در طبقه دوم (lembic system) مغز هست.
    مشکل اساسی‌ ما اینست که ما مردم آزاد و آزاده نبودیم که برای آزادی مبارزه کنیم و هر جا که رسیدیم آزادی را بر خود و دیگران محدود کردیم. روزیکه زن یعنی‌ مادر، همسر، دختر و خواهر من که از نظر ما عزیز‌ترین موجود روی زمین ‌اند اما این جمع مادران هیچ ‌اند و ناقص عقل و بی‌ ارزش و مانند کالا مورد معامله قرار میگیرند و از حقوق اصلی‌ و اساسی‌ محروم ‌اند و من و شما که دست پرورده این مادر هستیم معلوم است که اینده بدی خواهیم داشت
    .
    وقتی‌ میخواهیم اطفال ما را از طریقه ترس، تنبه، تهدید  و کنترل بزرگ نمایم وقتی‌ بهترین طفل طفلیست که فقط باید مطیع و فرمانبردر من پدر که خود نیمی از کارهایی را که خوب و درست میدانم انجام نمیدهم و هم نیمی از کار‌های را که بد و غلط میدانم انجام میدهم و خود گوش به فرمان از خداوند گرفته تأ پیامبران نمیدهم باشد و اصرار انجام آنرا توسط فرزندان مان داریم آنگاه است که با فاجعه رو برو هستیم
    .
     ما مردمان آزاد و آزدهٔ نبودیم بنابر این نه خودمان این آزادی را داریم و نه به خانودهٔ ما دادیم و نه انتظار آزادی را از دیگران داشتیم و نه هم برای حصول آن فعالیت لازم را کردیم بلکه به دنبال فرماندهی و فرمانبرداری و احترام و اطاعت جهت کسب رضایت افراد مافوق بودیم.
     در فرهنگ ما زنان همواره بردگان مردان بودند و مردان بردگان قدرتمندان و قوماندانان و سوداگران زر و زور که این خود عامل اصلی‌ عدم دسترسی ما به نعمت آزادی است.

    چگونه میتوان عادات غلط فرهنگی‌ را کنار گذشت و به آزادی رسید؟

    اساس این کار به عهده تعلیم و تربیه است بشرط آنکه والدین آگاهی لازم از اساسات این  علم را داشته باشند. والدین باید بر اساس واقعیات علمی‌ که امروز دانسته شده و ما آنرا می‌‌شناسیم فرزندان خودرا آزاد و آزاده تربیه کنند. اساس هر خانوده باید بر سه اصل مهم محبت، مشورت و حرمت استوار باشد. روزیکه این سه اصل را در فامیل و نیز اصل عدالت و واقعیت و حقیقت را  در محیط اجتماعی داشتیم آنوقت کشور بسوی آزادی و پیشرفت قدم خدد گذشت.

    نظام تعلیم و تربیه ما اول در خانه باید تغییر یابد که والدین جهت این تغییر به سه چیز آگاهی، مهربانی و حد اقل امکانات نیاز دارند. آنچه برای اولاد وطن در محیط تعلیم و تربیه آموزش داده میشود جنبه نظری دارد نه عملی‌، مبتنی‌ است بر حفظ مطالب نه درک آنها و در نتیجه نه تنها خلاقیت و احساس اعتماد به نفس مثبت را از فرزندان ما میگیرند بلکه احساس ترس، گناه، حقارت، نفرت و اعتماد به نفس منفی‌ در آنها تقویت میشود.

    تا زمانیکه برابری زن و مرد را با تمام وجود ما چه زن و چی‌ مرد احساس نکنیم و بر مبنی آن عمل نکنیم سخن از آزادی نوشتن بر روی آب خوهد بود.

    آنچه در ماده اول حقوق بشر آمده همه افراد بشر آزاد به دنیا می‌‌آیند و از نظر حیثیت و حقوق باهم برابر هستند. پذیرفتن اینکه ما باهم برابریم چی‌ کوچک هستیم یا بزرگ، زن هستیم یا مرد، مسلمان هستیم یا غیر مسلمان، سیاه هستیم یا سفید، با سواد هستیم یا بی‌ سواد، شرقی‌ هستیم یا غربی، عرب هستیم یا عجم ما را آزاد می‌کند و در رقابت بیمارگونه قرار نمیدهد که من در این یا آن زمینه از دیگران برترم و آنهای که بالا تر ‌اند را پایین کاش کنم  و حقیر سازم تا اینکه بتوانم به احساس آرامش موقتی دست پیدا کنم. بنابر این اصول فوق را باید چه در روابط فردی و چه فامیلی و اجتماعی  پذیرفت و رعایت کرد.

    این داستان مرد سالاری باید ازهم پاشیده شود. مردان به هیچ آسایش و آزادی نمیرسند در حالیکه مادران، خواهران، زنان و دختران‌شان یک موجود دیگری باشند.

    نظام ادیولوژیک حاکم بر جامعه که غالبأ مبتنی‌ است بر خرافات پرستی‌ و قوم گرایی تا واقعیت گرایی و آرمان خواهی، قدرت پرستی‌ و دکتاتوری تا دمکراسی و مدیریت این وضعیت را بد تر ساخت و مارا غلام تر از آن ساخت که بودیم. بد تر شدن فاصله میان فقیر و ثروتمند عامل اصلی‌ مشکلات مانند عدم امنیت، فحشا، اعتیاد و جرایم دیگر شده است.

    اساس سیستم سیاسی کشور استوار بر دکتاتوری و قدرت بوده نه بر دموکراسی و مدیریت. نظم و انضباط جای خود را به ظلم و زور وگذار کرده، کار به اهل کار سپرده نشده، انتخابات را با انتصابات مغالطه کرده ‌اند و روابط را بر ضوابط ترجیع داده ‌اند.

    دخالتی که بیگانگان درکشور ما داشته ‌اند و بد تر از آن باوری که ما به اهمیت این دخالت داشته ایم برای بسیاری ما تلقین شده است که ما بدون بیگانگان هیچ کاره ایم. بنا برین ما همیشه چشم به آنها دوخته ایم و ازینجاست که مفهوم خیانت را پذیرفته ایم و به آن حساسیتی نشان نمیدهیم. وسایل اطلاعات جمعی ما متاسفانه یا دولتی است یا هم تهمتی. یا دستور میگیرند یا شما را خراب میکنند. آزادی بیان را ترویج ندادند بلکه با استفاده از آن کسانی‌ را که می‌‌توانستند واقعیت را مطرح کنند محکوم کردند.

    نظام حقوقی ما نظامی است مبتنی‌ بر ارزش است  نه اخلاق. ارزش چیزیست که ما تصمیم میگیریم و انتخاب می‌کنیم.ما انتخاب می‌کنیم که مؤمن خوب است و غیر مؤمن باید کشته شود. قوانین ارزشی مبتنیست بر احساسات، عواطف و باور‌ها نه بر اصول اخلاقی‌ و انسانی‌ و برابری.

    خداوند به انسان در اختیارش آزادی داد و در حقیقت او را آزاد گذشت تا اشتباه کند و چیزی که نباید آدم از آن استفاده میکرد درخت دانایی بود. مشخصهٔ انسان در آزادی و آگاهی‌ اوست. انسان وقتی‌ انسان هست که موجود آگاه و آزادی باشد که از آزادی به آگاهی دسترسی پیدا کند و از آگاهی به آزادی برسد و روزی که چنین حرکت کند امنیت که در طول تاریخ همیشه بدست نیامده میتواند  فراهم شود. بنأ ما با آزادی و آگاهی‌ میتوانیم اولاً به امنیت درونی‌ و بعد اجتماعی برسیم و این آرزویست که همه انسانهای خوب جهان برای دیگران و خودشان دارند.

     

    آرشیو
    عنوان مطلب
    محتواي مطلب
    نوشته شده توسط {postAuthor} در {postDate} {postComment} | لینک ثابت مطلب